جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1392


اینجا آبادان ساعت 5 عصر
بازگشت جاسم پس از 6 ساعت قواصی بدون اکسیژن !
امروز هم بدترین صیدش بوده ! یه کوسه کوچولو گرفته !!!
چهره شرمندش هم گویای این موضوعه !
نوروز در راه است :رسم کهن چهار شنبه
سوری را با لبی خندان پذیرا باشیم....زردی من از تو باد ، برای من سرخ شاد
هیوه بیار ز کهسار
ز لشک و بلگ هر دار
وُرکن تشی به چاله
کل بزنین و گاله
گمبه زنین سر تش
دروا ابوین و دل خش
زردینه تش به دل کشت
سهری بگر ز انگشت
تش مالم بلازه
منه گرماس یه رازه
ترجمه به پارسی.......هیزم بیاورید از کوهستان
دیدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود ...
انگار خودش نبود ...
عاشق شده بود ...
افتاد،
شکست،
زیر باران پوسید ...
آدم که نکشته بود ...
عاشق شده بود ...
